ⶐ ੂ دُخملـــ تُوچُولُــ ــو َ& آقْــ ــ ــا پِسَــلـــهـ ੂⶐ
ـ ــ ـ ـ ــ Z خیــ ــ ـلی دوست دالَم Aـ ـ ـ ـ ـ
بلو پاهین تل
.
.
.
اولین دیدارمون
ک من آقاهی رو دیدم و آقاهی منو دید
و
ما همو دیدم
13.1.91
(اولینای بینش یادم نیس...
آقاهی اگه یادته بنویس)
اولین باری ک قرار شد
موقع خدافظی یادآوری کنیم و بگیم
"دوستـــــــــــ دارم"
19.4.91
اولین باری ک خیلی از دستش ناراحت شدم
21.4.91
اولین باری ک ب جای حرف زدن با آقاهی تصمیم گرفتم
بنویسم و شاید بعدنا بدم بهش ک بدونی چی میخواستم بهش بگم
7.4.91
اولین باری ک تصمیم گرفتم اولین ها رو بنویسم
22.4.91
اولین جایی ک با آقاهی قدم زدم : پشت زندان
اولین جایی ک کنارم نشس شایدم کنارش نشستم شایدم کنار هم نشستیم:سینما
اولین باری ک آقاهی بابامو(حاجی) رو دید اونم توی چ اوضاعی و چ جوری:خیابون بابا در حال رانندگی
(آقاهی با دوستش سوار موتور نمکدون شده بود...
نازی عقب بود و آقاهی اومد گف:
حاجی در عقب بازهـــــــــــ)
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
چه جالب......
به منم سربزن
Design by KHanOomi |